مرتضى راوندى
164
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ابو الفضل بلعمى ابو الفضل محمد بلعمى از وزرا و نويسندگان بزرگ قرن چهارم است ، پدرش حامى رودكى بود و ديرگاهى وزارت سلاطين سامانى را بهعهده داشت و در سال 330 درگذشت . از كارهاى مهم فرهنگى او يكى اينست كه به امر منصور بن نوح به ترجمهء تاريخ طبرى همت گماشته است ؛ ليكن چون ترجمهء اين كتاب در واقع تلخيصى است از تاريخ طبرى ، بلعمى براى تكميل اثر خود از منابع ديگر نيز سود جسته ، و كتابش بهصورت تاليف جديدى درآمده است . در اين كتاب ، آنجا كه سخن از مبارزهء بهرام چوبين و « سابهشا » بهميان آمده است مىبينيم كه هرمز براى پايان دادن به اين مشكل ، مهتران كشور را گرد آورد و به رايزنى پرداخت و گفت : كرا به جنگ او فرستيم ؟ همه گفتند : بهرام چوبين شايسته سردارى اين پيكار است . اينك جملهاى چند از اين تاريخ : « پس هرمز نامه كرد و بهرام چوبين را بخواند ، گفت : تا خاقان زنده بود ، حق ما را نگاه داشت و اين پسرش خال منست و لكن حق خويش نشناسد و سپاه آورد و پادشاهى ما همى گيرد ، ما را كسى بايد كه به حرب او شود و اختيار ما بر تو افتاد ، بايد كه بشوى و ظنّ من به خويش راست كنى . بهرام گفت : من رهى ملكم و فرمانبردارم ، بروم و جان فدا كنم . هرمز گفت : دستت گشاده كردم اندر خزينهها ، برگير و سپاه را ، ساز و سلاح و خواسته « 1 » بده . بهرام سپاه عرض « 2 » كرد ، دوازده هزار مرد بود و گفت : مرا اين بسنده « 3 » است و ايشان را به اسب و سلاح و خواسته ، آبادان كرد و برفت . » « 4 » ديگر از ترجمههاى بزرگ اواخر قرن چهارم هجرى ، ترجمهء تفسير بزرگ طبرى است به زبان فارسى درى ، كه بهدست عدهاى از علماى ماوراء النّهر و خراسان به پارسى درآمد . پادشاه ساسانى از عدهاى از علما ( براى ترجمه قرآن ) فتوى خواست ، چون موافقت كردند به اين كار بزرگ دست زد ، اين كتاب كه در آغاز نيمه دوم از قرن چهارم هجرى ترجمه شده است ، داراى لغات و مفردات فارسى و نثرى روان و طبيعى و زيباست .
--> ( 1 ) . مال و نعمت ( 2 ) . عرض سپاه : سان ديدن از سپاه ( 3 ) . بسنده يعنى كافى ( 4 ) . نقل از گنج و گنجينه ، تاليف دكتر ذبيح إله صفا ، به انتخاب دكتر محمد ترابى ، ص 8 و 9 ( به اختصار )